★★★ستاره★★★
سكوت سنگ خود را به نام تو شكستم/غرور عشق خود را به عشق تو شكستم/بلور قلب خود را به یاد تو شكستم/در راه دیدن تو حلقه ی در را شكستم/به خاطر حضورت شیشه ی عمر را شكستم
★★★ستاره★★★
عمری با غم عشقت نشستم. به تو پیوستم واز خود گسستم ولیکن سرنوشتم این سه حرف بود تو را دیدم. پرستیدم . شکستم
★★★ستاره★★★
انسان با سه بوسه تکمیل می شود 1-بوسه مادر که با ان پا به عرصه خاکی می گذاریم 2-بوسه عشق که یک عمر با ان زندگی می کنی 3-بوسه خاک که با ان پا به عرصه ابدیت می گذاری
((تمام دلشکسته ها))cloob.me/baby
عمر من چون گذرد ، مهر تو آغاز شود گل مریم ، چو رسد فصل خزان ، باز شود
((تمام دلشکسته ها))cloob.me/baby
عمر من چون گذرد ، مهر تو آغاز شود گل مریم ، چو رسد فصل خزان ، باز شود
((تمام دلشکسته ها))cloob.me/baby
تمام دقایق مانده از عمرم به همراه زیباترین بوسه هاى عاشقانه هدیه اى براى تو … دوستت دارم
دیار
بر سنگ مزارم بنویس زیر این سنگ جوانی خفته است با هزاران ای کاش و دو چندان افسوس که به هر لحظه عمرش گفته است
((تمام دلشکسته ها))cloob.me/baby
جدا موندن از کسی که دوستش داری فرقی با مردن نداره پس عمری که بی تو میگذرد
مرگی است به ام زندگی
★★★ستاره★★★
من اگه هنوز میخونم واسه خاطره دل توست شعر من صدای غم نیست هم صدای حسرت توست عزیزم اگه خزونم واست از بهار میخونم تو رو تنها نمیذارم گرچه تنها جا میمونم اگه تو شبای سردت با خودت تنها میشینی من برات میخونم از عشق تا که فردا رو ببینی اگه هم صدای اشکی واسه آرزوی بر باد من برات میخونم ای گل نو بهارو نبر از یاد همه دلخوشیم به اینه که تو یادت موندگارم گر چه عمریه تو این دشت یه خزونه بی بهارم
((تمام دلشکسته ها))cloob.me/baby
-مقصود غایی و نهایی زندگی شناخت خداست.وین دایر -یک لحظه تفکر می تواند جلوی یک عمر پشیمانی را بگیرد. لائوتسه
romina.m
همه مردم را «بعضی مواقع» میتوان فريفت و بعضی از مردم را برای «همه عمر». ليکن نميتوان همه مردم را برای همه عمر فريب داد
nasim
چه عمری گذشت تا باورمان شد آنچه كه باد برد ما بودیم
romina.m
یك مشت دانه گندم، توی پارچهای نمناك خیس خوردند؛ جوانه زدند و سبز شدند. كمی كه بالا آمدند، دورشان را روبانی قرمز گرفت و همسایه سكه و سیب شدند.بشقاب سبزه آبروی سفره هفتسین بود. دانههای گندم خوشحال بودند و خیالشان پر بود از رقص گندمزارهای طلایی. آنها به پایان قصه فكر میكردند؛ به قرص نانی در سفره و اشتیاق دستی كه آن را می چیند. نان شدن بزرگترین آرزوی هر دانه گندم است. اما برگهای تقویم تند و تند ورق خورد و سیزدهمین برگ پایان دانههای گندم بود. روبان قرمز پاره شد و دستی دانههای گندم را از مزرعه كوچكشان جدا كرد. رویای نان و گندم تكهتكه شد. و این آخر قصه بود. دانهها دلخور بودند، از قصهای كه خدا برایشان نوشته بود. پس به خدا گفتند: این قصهای نبود كه دوستش داشتیم، این قصه ناتمام است و نان ندارد. خدا گفت: قصه شما كوتاه بود، اما ناتمام نبود. قصه شما، قصه جوانه زدن بود و روییدن. قصه سبزی، قصهای كه برای فهمیدنش عمری باید زیست. قصه شما، قصه زندگی بود و كوتاهی اش، رسالتتان گفتن همین بود. خ
★★★ستاره★★★
کارگر خسته اى، سکه اى از جلیقه کهنه اش درآورد تا صدقه دهد” ناگهان جمله اى روى صندوق دید و منصرف شد… “صدقه، عمر را زیاد میکند!!!
★★★ستاره★★★
عشق یعنی قلم از تیشه و دفتر از سنگ / که به عمری نتوان دست در آثارش برد . .
romina.m
صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو می زند، وآن هم در تمام عمر، بیش از یك مرتبه نیست...
bahar sadat
یه لحظه هایی تو زندگی هست، که سرجمع دو دقیقه هم نبوده، امّا یه عمره "یادش" داره ما رو "داغون" میکنه !